خرید بک لینک

دزدكی از مارگیری مار برد

ز ابلهی آن را غنیمت می شمرد

وارهید آن مارگیر از زخم مار

مار كُشت آن دزد خود را زار زار

مارگیرش دید پس بشناختش

گفت از جان ، مار من پرداختش

در دعا می خواستی جانم از او

كش بیابم مار بستانم از او

شكر حق را كان دعا مردود شد

من زیان پنداشتم آن سود شد

بس دعاها كان زیان است و هلاك

وز كرم می 1 1 پاك

مصلح است و مصلحت را داند او

کان دعا را باز میگرداند او

.

.

+ مولانا

برچسب: نویسنده: روژان محبی تاريخ: سه شنبه 18 ارديبهشت 1403 ساعت: 11:44

صفحه بندی